سلام به تک تک دوستان گلم

خیلی دلم براتون تنگ شده، به طوری که هر روز دوست دارم بیام اینجا و ببینمتون، اما دریغ از یک وقت کوچولو...

امروز هم که می بینید اومدم، دیگه خیلی دلتنگتون بودم... دوست دارم این دو سه روز پایان سال رو در کنارتون باشم، و بگم که چه اتفاقاتی توی سال 91 برام افتاد.

سال 91 با بدی آغاز شد، یعنی چطور بگم ضد حال بود... طوری که 1 فروردین با تصادف شروع کردم ولی خدا رو شکر گذشت.

اما مهمترین اتفاقات زندگیم در این سال این بود که خدمت رو به اتمام رسوندم، و با سربلندی به میهنم خدمت کردم...

بعد از اون هم سر کار بودم تا بتونم یک زندگی رو واسم خودم شروع کنم، اما این گرونی ها پی در پی نگذاشتن که ما حرفمون رو بزنیم...

خیلی دلم برای خودم سوخت، بعد از خدمت یک مبلغی پس انداز کرده بودم که یک پراید بگیرم، وقتی منتظر یک میلیون آخری بودم که ماه بعد بگیرم، پراید شد زانتیا...  و من دستم بهش نرسید...

خیلی دلم گرفت و از همه چیز دلزده شدم

امروز هم چون خیلی ناراحت بودم اومدم پیشتون که هم سال نو رو تبریک بگم و هم یک خدا حافظی تا سال جدید داشته باشم...

دوستان برام دعا کنید، خیلی احتیاج دارم

یا حق